ادای احترام رسمی جهان به موسیقی ایرانی
مرد 48ساله مشهدي، پدر و مادري اهل هنر داشت كه او را از كودكي هنردان و هنرمند بار آوردند. شمسي زمانيان (مادرش) آكاردئون مينواخت و دايياش تار، او اولين استادي بود كه در سال 1354 در كارگاه موسيقي كودك و نوجوان كه از سوي صداوسيماي وقت تشكيل شده بود، تعليمش داد. پدرش نيز اهل ادبيات بود. سال 65 كيوان ساكت گروه «صبا» را در مشهد تشكيل داد و به دعوت مرحوم پرويز مشكاتيان سال 69 به تهران آمد و از هنرمندان گروه عارف شد.
جامهدران، بيكاروان كولي، ديدار شرق و غرب،اي وطن، آشنايي با آواز دشتي، فسانه، شرق اندوه، قاصدك، شبي با خورشيد، آن سوي آب و گل و... از آثار كيوان ساكت است. «اين روزها كه ميگذرد، هر روز احساس ميكنم كه كسي در باد فرياد ميزند، احساس ميكنم كه مرا از عمق جادههاي مهآلود، يك آشناي دور صدا ميزند...» اين روزها موسيقي دلخواه من، روايتگر دردها و شاديهايي است كه از چينوچروك زندگي روزمرهام آمدهاند، نهموسيقي لالاييآور. اين روزها موسيقي دلخواه من صراحت و بيداري نسيم صبحگاهي را دارد نه سوز شامگاهي. اين روزها «جامهدران و شرق اندوه» گوش ميدهم نه نواهاي تكراري روزگار قاجار. با كيوان ساكت دو ساعتي حرف زديم و از موسيقي گفتيم، موسيقي اجتماعي؛ نه آن موسيقياي كه در بزمهاي شبانه، گاه براي لالايي نواخته ميشود و مخاطبان را فقط سرحال ميآورد. روي ميز كار ساكت مجموعه اشعار شاملو گذاشته شده بود. از درونمايه حرفهاي او فهميدم كه مثل شاملو (ترجيح ميدهم شعر شيپور باشد، نه لالاي) دلش ميخواهد سازش فرياد باشد تا لالايي. اگرچه هم در شعر شاملو و هم در ساز ساكت «حال» هم هست. چه ملتهايي در جهان هستند كه بتوانند به مليت خود بنازند و بدانند كه سنت فكري و نظام معرفتي عظيمي در پس پشت روزگار آنها حضور داشته و اين نظام معرفتي تاريخ و مصاديق شگفتانگيزي بهجا گذاشته است. ملت ايران سابقهاي از ادبيات، موسيقي، تئاتر، معماري، خوشنويسي، نقاشي، نگارگري و... دارد كه او را از ساير ملل متمايز كرده و برتري ميدهد. از ميان اين هنرها، موسيقي مانند ساير آنها، متعلق به روزگار معاصر نيست كه ما نسبت به آن بيتفاوت باشيم و گاه او و هنرمندانش را منزوي كنيم.
خطوط از يادرفته در سرزمين ادبيات
عصر یکی از روزهای مهرماه 86 منزل استاد امیرخانی محلی شد برای یک گپوگفت درباره خوشنویسی. میخواستیم شمارۀ نخست مرحوم! «آینۀ خیال» را منتشر کنیم. این گفتگو برایم خیلی جذاب بود. جالب اینکه استاد بعد از این گفتگو دستخطی فیالبداهه برای من و همسرم نوشت که ارزشمندترین هدیه ازدواجمان شد. این گفتگو بعدها در خبرگزاری ایسکانیوز هم منتشر شد.
یکی از حوزههای قابل تأمل در مورد «گنجینههای از یاد رفته هنر ایران» هنر خوشنویسی است. استاد غلامحسین امیرخانی معتقد است: «هنرها به موازات فرآیندهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه حرکت میکنند و هنری که نتواند نیازهای زمانش را برآورده کند نخواهد ماند.» اما در مورد خوشنویسی اعتقادش بر این است که به دلیل همخوانی این هنر با ادبیات، که در خون مردم ایران جاری است، خوشبختانه در گذر تاریخ به فراموشی سپرده نشده، اما خطوطی در این هنر دیگر مورد استفاده نیستند. در این گفت و گو به طور خاص درباره خطوط فراموش شده صحبت کرده ایم که میخوانید. استاد امیرخانی، غیر از خطوطی که ما امروز میشناسیم و در تاریخ خط ایران تاکنون حیات داشتهاند، آیا خطوطی را سراغ دارید که کمتر مورد توجه قرار گرفته و سپس فراموش شده باشند؟ خطوط مختلفی هستند که در هم تنیده شدهاند و مثلاً الان به طور مستقل وجود ندارند. البته در زمان خودشان هم هنرمندان خوش نویس به طور ویژه به آن نوع خطها نمینوشتند؛ خطوطی مثل ریحان، رقاع، گلزار، دیوانی، توقیع، محقق و...
خط «ریحان» چه نوع خطی بود؟ برخی معتقدند این خط مشتق از محقق است؟
خطوط ریحان، رقاع، توقیع و محقق در کنار ثلث و نسخ که روی هم رفته شش خط میشوند، برخی مشترکات دارند و ما آنها را «خطوط سته» میشناسیم. این اصطلاح در تاریخ هنر ایران بر این خطوط گذاشته شده است. در مورد هر کدام از این خطوط حرفهایی زده و آثار بسیاری خلق شده، اما نمونههای کمی به جا مانده است. در مورد اشتراکات هم باید عرض کنم به عنوان مثال خط ریحان شبیه خط محقق است و محقق با کوفی نزدیکی دارد. از طرفی رقاع بین نسخ و دیوانی است که در ایران از این خط یا شبیه این روش در برخی آثار گرافیکی استفاده میکنند. اما آنچه در تاریخ هنر ما نوشته شده ابداع کننده این خطوط را علی بن مقله بیضاوی پارسی گفتهاند که بسیار انسان با استعدادی بوده و نبوغش باعث شده این خطوط به شایستگی و هنرمندی، به ترتیبی که تابع قوانین فنی دقیقی است، اجرا شود. ابن مقله وزیر دوره عباسی هم بوده، اما به دلایلی به وی حسادت میورزند و او را به زندان میاندازند و دست راستش را قطع میکنند. در تاریخ آمده که او با دست چپ هم توانایی نوشتن خط خوش را پیدا میکند و پس از مدتها از زندان بیرون میآید و با درایت و تدبیر دوباره به مناصب بالایی دست پیدا میکند. اما بار دیگر او را به زندان میاندازند و سپس قطعه قطعهاش میکنند. شاید او اولین شهید هنر و فرهنگ ایران باشد. اما به نظر من ابن مقله نمیتوانسته شش خط را ابداع کند، چرا که یک استاد و هنرمند در تمام مدت کار هنری خود فقط میتواند یک خط را تکمیل کند. در این مورد گویا در تاریخ، منطق کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
آیا از ابن مقله خطی به جای مانده؟
ممکن است مانده باشد. چون در آن زمان تشکیلات مناسبی برای نگهداری این آثار وجود نداشته و در واقع در گذر تاریخ توسط برخی خانوادههای علاقهمند نگهداری میشده، ممکن است از ابن مقله هم اثری مانده باشد.
ادامه مطلب
ذهن نسل من با ادبیات شکل گرفت
قصش درازه؛ اما یازده دوازده سالمون که بود نمی دانستیم کارگردان یعنی چی، اما می دونستیم «قیصر» کیه و به خاطر مرگ «فرمون» و «فاطی» بود که سراغ داداشای «آق منگل» رفت و دخلشونو آورد .چند سال بزرگتر که شدیم تازه فهمیدیم مسود کیمیایی کیه و کارگردان یعنی چی، بعدشم فکر نمی کردیم اصلا این آدم زنده باشه و بشه دیدش . اما حالا هم فهمیدیم زندس هم می شه دیدش! حالا ما به همه گفتیم دیدیمش شومام بگین دیده. آره، خوبیت نداره، واردین که ... !
پاشنه ی کفش مان را کنار حوض وسط حیاط کشیدیم و را ه افتادیم . «حکم» امروز حرف زدن درباره «جسدهای شیشه ای» و «حسد» (عین القضات) بود.بین راه پیاپی به دنبال بیشتر دریافتن روابطی بین شخصیت های خلق شده توسط آقای کیمیای در فیلم ها و رمان هایش بودم . و این که واقعا یک فیلم ساز اساسا چرا درزمانی که به نوعی رکود هنرهای کلامی مثل ادبیات است به نوشتن یک داستان بلند روی می آورد ؟ سر موقع رسیدیم و کمی منتظر ماندیم . آقای کیمیای انگار تکه ای درونش را پوشیده بود،سفید ؛ کت و شلوار سفید. عکس هایی که در اتاقش بود تاریخی از فیلمهای خودش درسینمای ایران بود . او د راتاق تاریخ سینما با ما حرف زد و از ادبیات گفت . یادم می آید خواهرش وقتی از دوستان دوران کودکی و نوجوانی برادر حرف می زد می گفت همه اگر درهم باز نبود از روی دیوار می آمدند و حتی اگر مسعود خانه نبود پای سماور چای می خوردند تا او بیاید . تنها کسی که این کار را نمی کرد همین احمد رضا احمدی بود که الان شاعر است . دوستی احمد رضا احمدی و کیمیای قدیمی ست . او می گوید : «ذهن نسل من با ادبیات شکل گرفت . اصلا آن زمان ادبیات به مردم نزدیک بود . در میان هنرمندان هم حتی اگر کسی در حوزه ی دیگری کار می کرد ادبیات برایش موقعیت ویژه ای داشت.شاید یکی از ملاک های روشنفکری بود . هر فیلمسازی که می خواست فیلم بسازد حتی اگر سراغ آثار داستانی نمی رفت لااقل به این فکر می افتاد که به خاطر اعتبار ادبیات و نویسنده هم که شده در مورد استفاده از این اثر که بین مردم فراگیر شده فکر کند . ادبیات و اهالی اش آن روزگار ویژگی های عجیبی داشتند . مثلا هدایت هم در زندگی و هم در نوشتار بسیار برگذیده بود . یا نیما در زندگی اش ادبیات موج می زد همانطور که در ابراهیم گلستان آن فارسی درخشان که نشان از حضور ادبیات درزندگی اش بود نمایان بود .همانطور که گفتم به نوعی اکثر روشنفکرها در آن روزگار ادبیاتی بودند و تکلیف همه را ادبیات روشن می کرد حالا اما در این جریان تغییراتی ایجاد شده و تصویر و نمایش شاید این پرچم را به دست گرفته اند و مصرف ادبیات کم شده است . » .
ادامه مطلب
پیدا شدن در معبد نستعلیقی
(این گفتگو یکشنبه 10 خرداد 88 در روزنامۀ «تهران امروز» منتشر شده است.) تلفن روی پیامگیرمیرود، «گفتی زخاک بیشترند اهل عشق من // از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم» . صدای استاد شجریان و این بیت معروف سعدی در آلبوم «نوا مرکب خوانی» سپس صدای استاد اسرافیل شیرچی روی این نوا آمد که می گفت «یاد من کن تا که سوزد این چراغ // خوش گرفتی از من عاشق سراغ » .با افراد زیادی تا به حال تماس گرفته ام که تلفن شان روی پیام گیر بوده اما هیچ گاه اینقدر احساس خوبی نداشته ام . راستش را بخواهید چون این بیت سعدی و آن آلبوم را خیلی دوست دارم در آن لحظه احساس کردم باید باز هم شماره را بگیرم . « دویست و بیست و شش ... » احساس دو گانه ای داشتم .
حسی که می گفت کاش گوشی را بر دارد و قرار را بگذارم و حس دیگری که می گفت ای کاش روی پیامگیر رود . به هر حال این کار را برای حس دومم چند بار انجام دادم . روز بعد که تماس گرفتم اما جناب شیرچی خودش تلفن را جواب داد گفتم: «دیروز یکبار به قصد هماهنگی دیدار با شما و گفتگو و چند بار به قصد شنیدن صدای استاد شجریان در همان لحظه خاص تماس گرفتم بابت این کار مرا ببخشید حال عجیبی داشتم ». پاسخ شنیدم که «چقدر خوب که آن لحظه پیامگیر توانست احساس خوبی به شما منتقل کند از این بابت خوشحالم . درست است آدم گاهی چنین احساسی خوبی پیدا می کند» .معبد نستعلیقی اش کنجی ست که پنجره ای گشوده به رشته کوه های البرز دارد و حس نستعلیقی اش آنجاست که به شگفت ازجهان انسانی در می آید و «آنی» می شود که از دیرباز برخی داشته اند و برخی پی این کیمیا دویده اند، دریغ که بسیاری هم نرسیده اند . تابلوی تقریبا بزرگی با زمینه سبزبه دیوار اتاق است که روی آن نوشته «عشق آمدنی بود نه آموختنی ». این مصراع تا پایان گفتگو چند بار از زبان استاد گفته می شود و با این مصراع دیگر به لحاظ مضمون کاملش می کند که «ای عشق همه بهانه از توست». حالا به این نکته اعتقاد پیدا می کنم که در جایی از زبان اسرافیل شیرچی خواندم « باورم این است که خط هایم شرح حال زندگی من هستند ، چرا که من با حروف زندگی می کنم و آنها را مانند باغبانی وفادار کنار هم می آرایم وسبزشان می کنم .»
ادامه مطلب
این گفتگو در روزنامۀ «کارگزاران» منتشر شد(سه شنبه 9 آبان 1385 سال اول شماره 148) که من پس از مدتها توانستم روزنامهاش را پیدا کنم. امیدوارم حوصله کنم و متن را دوباره حروفچینی کرده و در وبلاگم بگذارم. در ادامۀ متن، بخشی از گزارش ایسنا را از جلسۀ سخنرانی تودورف خدمت دوستانم عرضه میکنم.«ادبيات چيست؟» و «وسوسه خير، حافظه شر؛ انديشههايي در باب سده بيست» عنوان سخنرانیهای تودورف در ایران بود.
تزوتان تودورف در سال 1939 در سوفيا بلغارستان به دنيا آمد. او كه در فرانسه و در رشته فلسفه تحصيل كرده است از سال 1963 در فرانسه زندگي ميكند. تودورف اكنون رييس مركز تحقيقاتي هنر و زبان فرانسه است.او در بخشی از سخنرانی خود که مهرماه سال 1385 در خانه هنرمندان برگزار شد گفت: تودورف با اعتقاد بر اينكه ادبيات، راهنما و هدايتكنندهي انسانهاست، سخنانش را اينگونه آغاز كرد: اثر ادبي به مثابه يك شيء، خودكفا و مطلق مينمايد، و امروز اين تعريفهاي نادرست هميشه بهعنوان امري مقدس در دانشگاهها مطرحاند. جاي شگفت نيست كه دانشآموزان دبيرستان اصولهاي جنبي بياموزند كه با واقع جهاني ارتباطي ندارند و تنها روابط فيمابين عناصر اثر را فراگيرند، كه اين در بيميلي آنها نسبت به ادبيات نقش مهمي دارد و نتيجه اين ميشود كه تعداد كل ثبت نامشدگان ديپلم متوسط از 33درصد تا 10درصد كاهش يافته است. همچنين دانشجويان ادبيات نيز پس از اتمام تحصيلات خود در دانشگاه بر سر دوراهي اجباري قرار ميگيرند كه يا معلم ادبيات شوند يا براي گرفتن مستمري از دولت ثبت نام كنند. تودورف افزود: برنامه آموزشي مدرسه با دانشگاه متفاوت است، پس نمايندگان مكاتب فكري گوناگون و حتا متضاد را ميتوان در دانشگاهها مشاهده كرد و اين نشان ميدهد كه در دانشگاهها عقايد گوناگون وجود دارند. مدير پژوهش مركز ملي تحقيقات فرانسه گفت: ادبيات جز خود نميگويد، ولي امروزه ديگر نميتوان ادعا كرد كه ادبيات جهان را توصيف نميكند. ادبيات نفي ميكند، و به سادگي از شكلگرايي به انكارگرايي ميرسد و يا ميتواند اين دو را با هم به پيش ببرد.
در يك عصر بهارى فرزاد مؤتمن ، دكتر اميرعلى نجوميان و حسن گوهرپور با هم به گفت وگو نشستند. فرزاد مؤتمن در اين گفت وگو جدا از بحث اصلى از دلبستگى اش به سينماى پليسى گفت و از اينكه شايد بدش نمى آمد منتقد سينما شود؛ و امير على نجوميان هم با غورى كه در ادبيات و سينما دارد، از هر دوي اين دلمشغولى ها حرف زد و سرانجام گفت و گو آن چنان شد كه مى خوانيد. مجله "آينه خيال" هر شماره بخشى را با عنوان "گفت وگوى ميان رشته اى" و با هدف يافتن نقطه اشتراك هنرها در خود جاى داده است. در اين شماره هم نشانه شناسى و سينما محور اين گفت و گو قرار گرفته است.
مؤتمن: بله، اساساً نشانه شناسي ريشه اش خط و زبان است. در واقع به نوعي زيرشاخه زبان شناسي است. تا اينكه بعد از قرون وسطي، عكاسي و نقاشي توانستند به عنوان فر م هاي هنر هایي كه از نشانه شناسي استفاده مي كنند، خود را تثبيت كنند و اينجا بود كه نشانه شناسي وارد حيطه تصوير هم شد. اما پيش از آن فقط در حوزه كلمه بود. در سينما هم در دوره صامت خيلي از كلمه استفاده مي كردند. دكتر نجوميان: من پیشزمينه هايی كه از گفت و گوهاي بينارشته اي مجله شما دارم اين است كه به گونه هاي دو حوزه هنرى يا ادبى را در مقابل هم مي گذاريد و تعامل و گفت و گوي بينارشته ای را مورد توجه قرار از يك منظر گفت وگويي « نشانه شناسي و سينما » مي دهيد. مسئله بينارشت هاي نيست، چرا كه نشانه شناسي روشى نقادانه است؛ روشي كه به سراغ سينما يا هر اثر هنري ديگري مي رود. پس، از اين منظر ما نمي توانيم تلقي بينارشته اي از آن داشته باشيم.
بررسی « همخانه » در هفتمین نشست باشگاه سینمایی ایسکانیوز
مهرداد فرید گفت:در فیلم «از ما بهتران» که به تازگی پروانه ساخت گرفته زندگی یک خبرنگار را به تصویر می کشم ، خبرنگاری که در کارش موفق نیست زیرا گرایشات روشنفکرانه دارد و مطالبی که تهیه می کند مورد توجه مردم قرار نمی گیرد . هفتمین نشست باشگاه سینمایی ایسکانیوز با نمایش فیلم «هم خانه» و با حضور مهرداد فرید کارگردان این فیلم در باشگاه سینمایی ایسکانیوز برگزار شد.
حسن گوهرپور مسوول باشگاه سینمایی ایسکانیوز در ابتدای این نشست درخصوص فیلم «هم خانه» گفت: در کتاب سی و شش وضعیت نمایشی «ژرژ پولتی» ، 36 وضعیت را برای هنرهای نمایشی تعریف می کند و مدلی که مهرداد فرید در فیلم «هم خانه» روایت کرده است یکی از همان 36 مدل است.وی درخصوص نقاط جذاب فیلم «هم خانه» گفت: خط روایت این فیلم برای نسل جوان آشنا بود ، ممکن است فیلم های متعددی ساخته شده باشد که مورد توجه جوانان قرار گرفته اما کمتر به این شیوه خودشان را محل بحث و موضوع قرار داده ایم ، قصه دانشجویی که مشکل خوابگاه دارد و به هیچ وجه نمی تواند این مشکل را حل کند پرداختن به این موضوع مساله ای بود که باعث جذب مخاطب می شد.گوهرپور با بیان اینکه «بایرام فضلی» تصاویر بسیار خوبی در فیلم هم خانه گرفته است با طرح پرسشی در خصوص پلان هایی که از بالا گرفته شده بود از مهرداد فرید خواست که در این باره و لزوم این نوع تصویربرداری توضیح بدهد، مهرداد فرید در پاسخ به این سوال گفت: من اینجا از تعبیر یکی از همکارانم آقای دل پاک که از صدابرداران معروف سینما است استفاده می کنم که ایشان گفته بود من با دیدن این پلان ها احساس می کنم یک نگاه سوم و یک نگاه از بالا به پایین به آدم ها گذاشته شده است حضور یک دانای کل که شاید به عقیده خیلی ها خدا است و ناظری که از بالا بر همه چیز می نگرد احساس می شود من زمان فیلمبرداری چنین تصوری نداشتم ولی تعبیر ایشان برایم جالب بود .
در سه گانه ام به نظام پدرسالاری در مازندران پرداخته ام
خسرو معصومی در نشست سینمایی باشگاه فیلم ایسکانیوز گفت :در سه گانه ام ( رسم عاشق کشی ، جایی در دوردست و باد در علفزار می پیچد ) به نظام پدرسالاری در منطقه مازندران پرداخته ام . پس از نمایش فیلم جایی در دور دست برای برای خبرنگاران خبرگزاری ، حسن گوهرپور مسوول باشگاه سینمایی ضمن اشاره به مشخصه های این فیلم گفت: انتخاب این فیلم ادای دینی بود به این نوع سینما و به عقیده من این نوع فیلم،این نوع روایت و این نوع سینما در عین بکر و ناب بودنش در سینمای ایران بسیار مظلوم است و هر چقدر رسانه ها بابت رسالتی که دارند به این جریان بپردازند،مطمئنا هم مخاطب علاقه بهتری پیدا می کند وهم این نوع سینما به بالندگی بهتری خواهد رسید.
در ادامه معصومی ضمن معرفی همراهان خود در مقدمه ای گفت: به نظر من «رسم عاشق کشی» ، «جایی در دور دست» و «باد در علفزار می پیچد» اگر سه شب در سینمایی نمایش داده شوند، بسیار تاثیر گذارتر خواهد بود تا نمایش هر کدام از این ها به تنهایی . زیرا از «رسم عاشق کشی» به «جایی در دور دست» و در نهایت به «باد در علفزار می پیچد »می رسیم.کارگردان « جایی در دور دست » افزود : من به نظام پدرسالاری که در منطقه مازندران حاکم است پرداختم و به نظرم همیشه به خانم هایی که در این روستاها زندگی می کنند اجحاف شده است. دخترهای زیبایی که اگر در شهر بودند شاید توقع خیلی زیادی داشتند، اما در آنجا توقعشان کار است و زندگی کردن و زنده ماندن و این مساله ای بود که مرا اذیت می کرد. وی ادامه داد : مساله بعد، تخریب جنگل هاست؛ آدمهایی سودجو و فرصت طلب ، بخش عظیمی از جنگل ها را به اسم توسعه نابود می کنند.اکوسیستم وقتی به هم می ریزد شیوه زندگی حیوانات هم عوض می شود. من بارها و بارها وقتی به جنگل پناه برده ام احساس می کنم به آرامش می رسم و چون می بینم این آرامش در شرف نابودی است تصمیم گرفتم درباره طبعیت فیلم بسازم . آدم هایی که در کنار طبیعت زندگی می کنند مثل درختانی هستند که ریشه هایشان را قطع می کنند و نابود می شوند و آینده ای ندارند.
مهرشاد کارخانی کارگردان فیلم « ریسمان باز » در نشست سینمایی باشگاه فیلم ایسکانیوز که روز دوشنبه 4 شهریور ماه برگزار شد ، گفت : شخصا به دنبال یک سینمای جدید اجتماعی هستم که در« ریسمان باز» نسبت به« گناه من»، تا حدودی سعی کرده ام این اتفاق بیفتد. پس از نمایش فیلم «ریسمان باز» برای خبرنگاران خبرگزاری، حسن گوهرپور مسوول باشگاه سینمایی گفت: فیلم روایتی کاملا متفاوت از سینمای ایران بود. به این معنا که قصه و نوع روایت ایجاد کننده فضایی است که در سینمای ما برای کار شدن بر روی آن کمتر ریسک می شود. به این دلیل که فضا متفاوت است و مخاطب چندان مانوس نیست و نمی شناسد .
گوهرپور افزود: اما سینمای ایران و هر سینمای دیگر برای ادامه بقا نیازمند فضاهای تازه است و از این بابت باید به کسانی که به این نوع سینما می پردازند، توجه ویژه کرد ؛ به این دلیل که آنها به فکرتکامل سینما هستند و بابت این تکامل هزینه می پردازند .وی خاطر نشان کرد: مهم ایجاد یک حرکت در سینماست ، که کسانی که به این فکر می کنند قطعا موفق و پیروز هم خواهند شد ودر تاریخ سینما قطعا ماندگار خواهند شد .حسن گوهر پور در ادامه ضمن اشاره به شخصیت «عسگر» در فیلم گفت : نکته جالب حضور «عسگر» و نوع بیان او در فیلم بود.این نوع روایت ها پیرو فیلمی که دو، سه هفته پیش در باشگاه سینمایی نمایش دادیم -«مینای شهر خاموش»- به یک سری آدم نیاز دارد که اینها شخصیت های نیمه کمیکی هستند که روایت را پیش می برند . «عسگر» نیز از مشخصه های خوب فیلم بود که مخاطب را نگه می داشت.
امیر شهاب رضویان در نشست باشگاه سینمایی ایسکانیوز گفت: مینای شهر خاموش قصه یک آدم واقعی است .من قصه های واقعی را می گیرم، مقداری تغییر می دهم یا به آن اضافه می کنم و دوباره می سازم. عصر دوشنبه 15 مردادماه باشگاه سینمایی ایسکانیوز میزبان امیر شهاب رضویان ، سعید رضویان و مریم مسچیان بود .پس از نمایش فیلم «مینای شهر خاموش» برای خبرنگاران خبرگزاری ، حسن گوهرپور دبیر گروه فرهنگی هنری و مسوول باشگاه سینمایی ضمن اشاره به مشخصه های این فیلم گفت : «مینای شهر خاموش» نمونه ی خوبی برای سینمای ملی ست چرا که این فیلم از چند مشخصه بارز اجتماعی و فرهنگی سود می برد .
وی ضمن برشمردن این ویژگی ها افزود : نخست این که مساله بازگشت متخصصین به کشور را به شکلی ملموس نشان می دهد به این معنا که «دکتر پارسا» به خاطر وطن و شهرش بم به ایران باز می گردد دوم این که بازگشتن او عمل جراحی را هم به همراه دارد عملی که یک رزمنده جنگ را به بهبودی می رساند . پس ویژگی دیگر توجه به موضوع دفاع مقدس است . ویژگی دیگر نگاه بومی به زندگی و دغدغه های برخی مناطق ایران است . بم این منطقه ای ست که با فرو ریزی نخل هایش خشک می شود و« قناتی » کمک می کند نخل های یک منطقه به آب برسند . ویژگی های بسیار دیگری در این فیلم وجود دارد که آن را به یک اثر ملی تبدیل می کند . پس از صحبت های گوهرپور ، امیر شهاب رضویان کارگردان فیلم در پاسخ به این سوال که چرا نام فیلم از «رنگ های خاطره» به «مینای شهر خاموش» تغییر کرد ، گفت :«رنگ های خاطره» اسم مطلوب من نبود و من اسم هایی را دوست دارم که ترکیبی باشند، ترکیبی که خودم با کلمات فارسی بتوانم بسازم وتا حد امکان با مفهوم فیلم همخوانی داشته باشد. «مینای شهر خاموش» از همین ترکیب های خود ساخته است که با مفهوم فیلم هم همخوانی دارد .
